يادش باهامه

هر وقت دلتنگ میشم یا شکستی بهم تحمیل میشه و یا از اینو اون آسیبی بهم میرسه و از دست خودم کاری برنمی آد  ، بی اختیار یاد صادق می افتم.

گاهی احساس میکنم که من همون پیرمرد تو داستانشم که عاشق دختر بچه کولی شده بود یا پسر همکارش تو شیرازم که تو استخر غرق میشم.

یادمه یه دوستی تو خدمت سربازی داشتم که اسمش صادق رستگارفر بود.

داییش قول داده بود خدمتش که تموم شد اونو ببره هلند پیش خودش. حتی تاریخ پایان خدمت صادق رو هم میدونست و دست بکار شده بود.

صادق هم خیلی خوشحال بود که داییش حرف خودشو فراموش نکرده . فقط یک مانع وجود داشت....سه ماه اضافه خدمت..... صادق خوشحال بود....

یک هفته به پایان اضافه خدمتش  با موتور خودش تصادف کرد و مرد.....

هیچ وقت یادم نمیره.

***

/ 1 نظر / 27 بازدید
اكبر رستگارفر

سلام دوست صادق من عموي صادق رستگارفر هستم و در آلمان زندگي مي كنم. ياد صادق به خير خدا رحمتش كنه، دلم براش تنگ شده. يادمه سال ۱۳۵۹ در كردستان سرباز بودم كه خبر تولدش رو بهم دادند و چقدر خوشحال شدم. يكبار هم كه مرخصي گرفته بودم و به تهران اومدم صادق خدا بيامرز را كه نوزاد قنداقي بود از خونشون توي خيابون شاپور با خودم به زيارت شاه عبدالعظيم بردم. شايد كمتر روزي باشه كه به ياد صادق نيفتم. خدا بيامرزدش آخرين ديدار من با او در سال ۷۹ بود كه ۲۰ سال داشت.