چه کسانی و چه موقع سراغ صادق بیان؟

هرکسی نمیتونه سراغ صادق هدایت و آثار جاویدانش بیاد. به نظر من صادق هدایت دید اگزیستنسیالیستی داشته و به دنیای بعد از مرگ جور دیگری می نگریسته. ما هم گاهی اوقات جهان پس از مرگ رو فراموش می کنیم یا درکش نمیکنیم. گاهی هم از مشقات این دنیا بستوه میایم. طوریکه دلیل اون سختی رو آن هم بخاطر یک دنیای فانی اصلا درک نمی کنیم. این زمانهاست که با صادق احساس سمپاتی پیدا می کنیم و خوندن کتاباشو عجیب آرامبخش حس می کنیم. البته در موقع خوندن کتابای صادق گاهی به جایی می رسیم که هیچ دلیلی برای رد ادعای اون نداریم و مجبوریم که نظرشو بپذیریم! شاید احساس خطری که بعضی ها میگن همین باشه.

 ***

/ 4 نظر / 8 بازدید
حرف زدن و ادعا كردن مهم نيست..مهم انسانيت كه بويي ازش نبردين..به موقع اعلام مي‌كنم

ديگه ياد گرفتم؛ با احمق بحث نكنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند با قبيح جدل نكنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي‌كند با خسيسي كه بخاطر پول ، حيثيت و ابرو و حتي مي فروشه نبايد همكلام شد...ادعا داشتن مهم نيست..مهم عمله...پول ارزشي نداره..مهم مردونگي، مرد بودن، مرد بودن، بچه نبودن، بچه ننه نبودن، پولكي نبودن، بخاطر پول هر كاري نكردن ..دزد نبودن، راستگو بودن، ايمان داشتن به خدا و آخرت...

اظهارات شهید مطهری درمورد صادق هدایت

یکی از علل خودکشی صادق هدايت این بود که او اشراف زاده بود؛ پول توجیبی بیش از حد کفایت داشت، اما فکر صحیح و منظم نداشت. او از موهبت ایمان بی بهره بود؛ جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه کار و ابله می دانست. لذت هایی که او می شناخت و با آن ها آشنا بود، کثیف ترین لذت ها بود و از آن نوع لذت ها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود که هستی و زندگی ارزش انتظار آن ها را داشته باشد. او دیگر نمی توانست از جهان لذت ببرد. بسیار کسان دیگر مانند او فکر منظم نداشته و از موهبت ایمان هم بی بهره بوده اند. اما مانند او سیر و اشراف زاده نبوده اند و حیات و زندگی هم هنوز برای آنها جالب بوده است لهذا دست به خودکشی نزده اند. امثال هدایت اگر از دنیا شکایت می کنند و دنیا را زشت می بینند غیر از این راهی ندارند. نازپروردگی آن ها چنین ایجاب می کند. آن ها نمی توانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند. اگر صادق هدایت را در دهی می بردند پشت گاو و خیش می انداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او می چشاندند و عند اللزوم شلاق محکم به پشتش می نواختند و همین که سخت گرسنه می شد قرص نانی در جلوی او می گذاشتند آنوقت خوب معنی حیات را می فهمید و آب ون

ذهن زیبا

وبلاگتون خیلی قشنگ بود لذت بردیم ، اگه میشه یه سری هم به سایت ذهن زیبا بزنید. http://bmind.ir

mr

خیلی خوب بود[هورا]