پاتوق های صادق هدایت در تهران - اول: کافه رستوران هتل نادری

 دوستان عزیزم

 صادق زمان هایی که در تهران بود یه جاهای خاصی رو انتخاب میکرد و با دوستان هم کیش خودش اونجاها بود و احتمالا یه ایده هایی هم در این جاها به ذهنش خطور میکرده. یکی از این جاها کافه نادری تو خیابون شاه (جمهوری) هستش. روبروی سفارت انگلیس.

 شاید تنها پاتوق صادق هدایت که کماکان برپاست و برقرار و صادق هدایت اغلب (به ویژه در تابستان) شام خود را در آن جا می خورده، کافه رستوران هتل نادری است. باغچه این کافه مانند اکنون درخت و گل وگیاه و حوض داشته که خوب البته الان بیشتر شبیه اماکن متروکه شده. درست مثل خونه خود صادق که متاسفانه ...

 

 صادق ظاهرا هنگام شام میزی را برمی گزیده که دور از نوازنده کافه باشه. چون که گویا آن را چرند می دانسته! او با چند تا از دوستانش که اغلب گرد میز او بوده اند، شام می خورده.

  اونجور که نقل میشه قرار جمع بر این بوده که هرکس جدا از این که چای و قهوه و شیر کاکائو بخورد و یا شام، دنگ و پول خود را بپردازد تا کسی بر دیگری تحمیل نشود. صادق و دوستانش حدود ساعت ده تا یازده شب از آن جا بیرون می زدن و هرکسی دنبال کار خودش میرفته.

 به طور معمول، شام هدایت شامل یک تخم مرغ آب پز یا دو خیار، یک یا دو گوجه فرنگی، کمی سبزی خوردن و تربچه و پیازچه و کمی مشروب بوده است. دوستانش هر یک غذای خود را سفارش می داده اند.

 از جمله کسانی که در این کافه گرد صادق می آمده اند می توان به شهید نورایی، دکتر ناتل خانلری، بقایی، رحمت اللهی، دکتر روح بخش، پرویز داریوش، حسن قائمیان، عماد سالک، صادق چوبک و .. اشاره نمود.

 دلم میخواست فقط نیم ساعت اونجا می بودم. حتی قول میدادم که لب از لب باز نکنم و مزاحمتی نداشته باشم!

 من خودم این کافه رو از نزدیک دیدم. ولی حیف که فقط ازش اسمی مونده. نه هیبتی مونده و نه قیافه ای! ولی واقعا هنوز سنگینی روح آدمایی که اونجا رفت و آمد داشتنو میشه حس کرد. حیاطش دیگه تمیز و مرتب نیست. درختها و بوته ها یا خشک شدن یا از قواره خارج شدن. وسایل همه کهنه و خاک خورده! یخچال قدیمی رنگ و رو رفته... آخ که حس عجیبی به آدم میده. داخل کافه پر از صندلی لهستانیایی هستش که روزگاری مد روز بودن!

 یکی از آدما که از قدیمیاست میگه این کافه شبهای باشکوهی رو تجربه کرده. شبهایی که ویگن اینجا میخوند و روشنفکرای تهران و بلکه ایران شبها خوش میگذروندن و دلشونو به همدیگه خوش میکردن و چشمک زدن ستاره ها رو تو حیاطش تماشا میکردن.

 ولی انگار حالا که تو نیستی دیگه کافه کافه نیست!

 حالا تو نیستیو بی تو دیگه کافه ،کافه نیست

 دیگه هیچ ستاره ای جرات چشمک نداره

 هیچ کسی مثل من از نبودنت کلافه نیست.

/ 5 نظر / 24 بازدید
نیلوفر

بهتره شما که خودتونو طرفدار و دوستدار و خواننده اثار صادق می دونید به نقد اثار و توضیحش برای کسانی که می فرمایین نوشته های ایشون رو درک نمی کنن بپردازین نه اینکه صادق تخم مرغ اب پز می خورده یا ... زشته به خدا بدون غرض می گم.این حرفا زیادی سخیفه برای عنوان شدن!!!!

نیلوفر

نه جناب. اشتباه نکن.ما خواهریم.کشف بزرگی ننمودی استاد

مامان حنانه زهرا

سلام تواین روزاوشبهای عزیز مارو ازیاد نبرید التماس دعا دارم درحدالمپیک وبلکم بیشتر وافعا وقت کم میارم ببخشید

farnaz salehi

من عاشق صادق هدایت هستم همیشه ارزو دارم زمان او بودم تمام کتابهیش را خواندم چند بار رفتم جلو خونه اش ایستادم ارزویم اینست که انجا را به اسم خود صادق هدایت کتابخانه کنم کاش مال من بود خدا بیامرزدش