با هم بخوانیم: این بار داستان حاجی مراد   

طرحی از چهره صادق هدایت

درود بر شما دوستان هدایت پذیر! دوستان کتاب خوان و فرهنگی،

امروز یک داستان جالب دیگه از صادق هدایت رو دیدم که راستش حیفم اومد تقدیم مردم عزیز کشورم نکنم. داستانی که تنها 4 صفحه ست و فقط 10 دقیقه وقت شما رو میگیره. ولی مطمئن باشید که بعد از خواندن اون، با پیش از اون فرق خواهید داشت!

کتابی به نام حاجی مراد که یکی دیگه از اعتراض های صادق عزیز به فرهنگ حاکم بر مردم اون روزگار و شایدم این روزگار بوده. صادق با نوشتن این داستان، یکی از مشکلات جامعه رو گفته و خوب مشخصه که حل مساله هم در پس پرده داستان همراهش هست. دعوت می کنم از شما برای ورود به داستان «حاجی مراد» و دانلود نسخه این کتاب.

***

لینک
۱۳٩٥/٩/٤ - man20man31

   با هم بخوانیم: اینبار کتاب ارزشمند حاجی آقا   

طرح صادق هدایت برای اولین چاپ کتاب حاجی آقا

درود بر دوستان و یاران همراه و کتابخوان. امروز فرصت اینو داریم تا یک کتاب خوب دیگه از آثار جاودان صادق هدایت رو بخونیم. البته اینبار یه کتاب بزرگتر رو انتخاب کردم. البته واقعا خوندن این کتاب فقط 45 دقیقه از شما وقت میگیره. فقط 45 دقیقه تا خواندن کتاب یکی از بزرگترین نویسنده های کشور عزیز و آبادمون ایران فاصله داریم. ارزششو داره. این کتاب تقدیم به دوست داران صادق و البته سایر کتابخونها و فرهنگ مندان عزیز کشورم.

فراموشم نشه تا بگم که طرحی که در بالا می بینید، طرحیه که خود صادق عزیز برای اولین چاپ کتاب حاجی آقا به چاپخونه داد و در صفحه اول اون کتاب چاپ شد. خدایش بیامرزد و یادش به خیر باشد.

 

از این محل کتاب «حاجی آقا» رو دانلود کنید.

***

 

 

لینک
۱۳٩٥/۸/٤ - man20man31

   ضیافت کتاب ها، افکار و فرهنگ صادق هدایت   

دوستان عزیزم؛

میخام یه بار دیگه به یه ضیافت گرم، پرهیجان و لذت بخش دعوتتون کنم. همه دوستداران فرهنگ و هنر ایران زمین دعوتند. ایرانی، عرب، ترک، فرانسوی، آلمانی، روس، آمریکایی هر کی از هرکجا دعوته.

کتابی زیبا، پرمعنی و روحبخش از نویسنده بزرگ کشورمون، صادق هدایت. اینبار کتاب «تخت ابونصر». چند سطر اول کتاب رو اینجا تقدیم حضور شما میکنم که به مانند دروازه ای سحرآمیز برای ورود به میهمانی پرشکوه امروزمونه. این چند سطرو بخونید و وارد ضیافت بشید:

سال دوم بود که گروه کاوش «متروپولیتین میوزیوم شیکاگو» نزدیک شیراز، بالای تپه «تخت ابونصر» کاوش های علمی می کرد ولی به غیر از قبرهای تنگ و ترش که اغلب استخوان چندین نفر در آنها یافت می شد، کوزه های قرمز، بلونی، سرپوشهای برنزی، پیکان های سه پهلو، گوشواره، انگشتر، گردنبندهای مهره ای، النگو، خنجر، سکه اسکندر و هراکلیوس و یک شمعدان بزرگ سه پایه چیز قابل توجهی پیدا نکرده بود.
دکتر وارنر Warner که متخصص آرکئولوژی و زبانهای مرده بود بیهوده سعی می کرد از روی مهره های استوانه ای که خطوط میخی و اشکال انسان و یا حیوانات را داشت و یا علامات ظروف سفالی تحقیقات تاریخی بکند، گورست Gorest و فریمن Freeman که همکارانش بودند، با لباس زرد و چروک خورده، بازوهای لخت و ساقهای برهنه که زیر تابش آفتاب سوخته شده بود کلاه کتانی به سر و دوسیه زیر بغل، از صبح تا شام مشغول راهنمایی کارگران، یادداشت، عکسبرداری و کاوش بودند ولیکن پیوسته به کلکسیون تیله شکسته افزوده می شد بطوریکه کم کم هرسه نفر دلسرد شده و تصمیم گرفته بودند که تا آخر سال را کجدار و مریز نموده، سال آینده به حفریات خاتمه دهند.
گویا میسیون ابتدا گول دروازه و سنگهای تخت جمشید را خورده بود که به این محل حمل شده بود و فقط سردر آن از سنگ سیاه برپا بود در صورتیکه چندین تخت سنگ دیگر از همان جنس که عبارت بود از بدنه و جرز بدون ترتیب روی زمین افتاده بود و حتی شکسته یکی از این سنگها جزو مصالح ساختمان بکار رفته بود و آثار یک رج پله از زیر خاک درآمده بود که از تپه به پایین می رفت…...

بقیه شو از اینجا دانلود کنید عزیزانم. فقط 12 صفحه تا لذت خواندن یک کتاب ارزشمند فاصله داریم!

دانلود کتاب «تخت ابونصر» اثر صادق هدایت

لینک
۱۳٩٥/٧/۱۱ - man20man31

   یکی دیگر از یاران صادق هدایت: صادق چوبک   

 

صادق چوبک، نویسنده برجسته کشورمان و از اهالی بوشهر، در ادبیات داستانی ایران نقش یک رهبر ادبی را ایفا کرده است. او هم مانند صادق هدایت سبکهای داستانی پیشرو و مدرن جهان را برای نخستین بار در ایران تجربه کرده و داستانهای او پیشنهادهای فراوانی را برای پیروان سبک او در داستان نویسی معاصر ایران دربردارد. از معروف ترین آثار چوبک می توان به مجموعه داستانهای «خیمه شب بازی» و «انتری که لوطیش مرده بود»، رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» و ترجمه «اتللو» از شکسپیر اشاره کرد. این نویسنده بزرگ روز 13 تیرماه 1377 خورشیدی در برکلی کالیفرنیا چشم از جهان فرو بست.

جمال میرصادقی یکی از نویسندگان و منتقدان خوب کشورمون چند سال پیش به مناسبت سالروز درگذشت صادق چوبک یادداشتی را در یکی از وب سایت ها ارائه کرده بود که در ادامه می خوانید:

چوبک بعد از هدایت به نظر من نخستین نویسنده ای است که شیوه ها و شگردهای نوی داستان نویسی را در آثارش به کار گرفته است. اولین نویسنده ایرانی است که داستان هایی از نوع داستانهای واقع گرای نمادین یا ناتورالیستی نمادین نوشته است؛ داستانهایی که اولین بار جیمز جویس، نویسنده بزرگ ایرلندی ابداع کرد و با ترکیب مکتبهای واقع گرا و ناتورالیستی با مکتب نمادین (سمبولیسم) نوع تازه ای از داستان را به وجود آورد که در میان آثار نویسندگان گذشته کمتر نظیر داشت. این نوع داستانها در سطح ظاهری واقع گرایانه یا ناتورالیستی است و در سطح پنهانی، نمادین. از این رو این نوع داستانها دو لایه دارد، لایه واقعی و لایه نمادین. خواننده های عادی تنها لایه ظاهری آن را می بینند و خواننده های اندیشمند و دقیق با نشانه هایی که نویسنده داده پی به خصوصیت نمادین آن می برند. از این جمله است داستان کوتاه "گِل" از جیمز جویس و داستان های "قفس"، "عدل"، "انتری که لوطیش مرده بود" و "آتما سگ من" از چوبک.
مثلاً در داستان ناتورالیستی نمادین "قفس" خواننده در سطح ظاهری قفس را می بیند پر از مرغ و خروس با تمام کثافاتی که این مرغ ها و خروس ها از خودشان در قفس به جا می گذارندگاه گاه دستی توی قفس می آید یکی از این مرغ و خروس ها را می گیرد و بیرون می برد. این داستان در سطح ظاهری اش یک خصوصیت ناتورالیستی با تمام کیفیت این مکتب یعنی زشت نمایی، پلیدی و نشان دادن کثافات زندگی دارد اما در لایهدیگر آن، این قفس در حکم دنیاست با تمام موجوداتش که کنار هم می لولند، زاد و ولد می کنند، از خود کثافاتی را به جا می گذارند و به موقع دست مرگ می آید و آنها را با خود می برد.


داستانهای واقع گرای نمادین یا ناتورالیستی نمادین از آمیزش دو مکتب ناهمساز به وجود آمده اند. ناهمساز از این نظر که مکتب های واقع گرا بیشتر به تحقق وقایع توجه می کنند مثلاً اگر موضوع داستان پاییز است، زرد شدن برگها را در پاییز عیناً نشان می دهند، مکتب ناتورالیستی، شبیه سازی است، دلیل زرد شدن برگ ها را در پاییز نشان می دهد اما داستانهای نمادین بیشتر بر اساس تخیل و تصور است و مثلاً درخت توتی را نشان می دهد که در زمستان توت می دهد. در اینجا خواننده می بیند که توت دادن درخت در زمستان بر خلاف طبیعت است و به طور غیر مستقیم می فهمد که منظور داستان، طبیعت نیست بلکه انسانی مقاوم است.


این نوع داستان را در ایران برای اولین بار صادق چوبک تحت تاثیر جیمز جویس به کار برد. داستانهای ناتورالیستی نمادین یا واقع گرای نمادین دیگر نظیر "گیله مردبزرگ علوی و "گلدسته ها و فلک" جلال آل احمد، همه بعد از این که چوبک این نوع داستان را نوشت، نوشته شده اند
.

***

 

لینک
۱۳٩٥/٦/۳ - man20man31

   آثار صادق هدایت در ترکیه - Sadik Hidayet   

دوستان و یاران عزیزم;

 

 

امروز به مطلبی برخوردم که برایم جالب بود. من در یک وب سایت ادبی ترکیه ای داشتم دنبال مطلبی می گشتم که به صادق هدایت عزیز یا به تعبیر همسایه ترک کشورمان، Sadik Hidayet  رسیدم.

متوجه شدم که صادق عزیز، در کشور ترکیه که خود ادبیات مدرن قابل قبولی دارد بسیار مورد توجه علاقمندان و کتابخوانها قرار گرفته و چه نسل قدیم و چه نسل جدیدشون با صادق آشنا هستند. به گونه ای که کتاب های مختلف صادق را با عناوین ترکی به چاپ رسانده اند و چه بسا به چاپ های جدیدتر هم رسانده اند.

کتاب ارزشمند بوف کور یا به تعبیر ترک ها Kör Baykuş حتی در سال 2016 میلادی هم به چاپ مجدد رسیده است! وبلاگ های متعددی دیدم که درباره بوف کور، فضای رازآلود این کتاب و شخص صادق هدایت قلم فرسایی کرده بودند. بعضی از دوست داران صادق در ترکیه، از صادق به عنوان کافکای شرق یاد کردند و آثار ایشان را در حد کتاب های کافکا دانسته اند. در این سایت ها ادبیات نوین ایران را با ارائه آثار صادق مورد بررسی و معرفی قرارداده اند و از ایشان به عنوان افتخار ادبیات ایران یاد کردند.

از <اینجا> می توانید یکی از این وب سایت ها را ملاحظه فرمایید.

 

 ×××

لینک
۱۳٩٥/٥/٤ - man20man31

   صادق هدایت و بازی تخته نرد   

عکس فوق صادق هدایت عزیز را نشان می دهد که همراه با دوست خود مرحوم کتیرایی در حیاط خانه خود به بازی تخته نرد مشغولند.

صادق خان بازی تخته نرد رو دوست داشت و خیلی وقتها با دوستان نزدیکش، در خانه و یا در کافه ها به این بازی می پرداخت. همونجوری که قبلا هم گفته بودم، در کافه رستوران ماسکوت (La Mascotte) (به معنای طلسم) هم همراه با دوستان گهگاهی بازی میکرد. صادق هدایت پس از مصرف غذای مختصر و اندکی مشروب در ماسکوت، گاهی با «دکتر هالو» (روح بخش) و گاهی با دیگری به بازی تخته نرد می‎پرداخت.

یکی از جالب‎ترین زمان‎ها در محضر هدایت هنگامی بود که او در ماسکوت با دکتر هالو یا کس دیگری از حواریون خود که جرأت می‎کرد تا با صادق خان تخته بازی کند، به این بازی می‎پرداخت. کرکری‏ها و شوخی‎‎های فی‏ البداهه هدایت پشت سر هم از دهانش بیرون می‎پرید: «این دیگه خیر خونه شد»، «کبود و سیاهت می‎کنم»، «کاری به سرت بیارم که صدای یاقدوست به فلک برسد»، «یک دو با یک» «این دیگه خیر خونه است»…

این‎ها هنگامی بوده که تاس خوب آمده بود. اما اگر تاس بد می‎نشست، دشنام و متلکرا حواله می‎نمود : «ریدمون شد»، «نصیب نشه!»، «خاک بر سر!»، «گندش در اومد»، «افتضاح!»، «Merde»، …

باری تنها تفریح هدایت در ماسکوت همین تخته نرد بود. هرچند هدایت گاهی هم در ماسکوت به بازی شطرنج می‎پرداخت، اما در شطرنج بازی هیچ‏گونه شوخی و سرصدایی نمی‎کرد. بازی شطرنج او توام با تفکر و تعمق و سکوت بود.

 ***

لینک
۱۳٩٥/٤/٢ - man20man31

   با هم بخوانیم- اینبار مرده خورها؛ اثر متفکرانه صادق هدایت   

صادق هدایت

دوستان عزیز و کتابخوان من

امروزتون رو با صرف تنها 5 دقیقه برای خواندن یک کتاب دیگه صادق هدایت، پربار و ارزنده و خاطره انگیز کنید.

فقط 5 دقیقه وقت بگذارید تا بتونید از این لحظه به بعد، خودتون رو از جمله آدمهای کتابخوانی که اثری از صادق رو خودندن بدونید و بتونید در مورد صادق هدایت، منصفانه و از روی آگاهی صحبت کنید.

داستان مرده خورها که به یکی از رسمهای ما می پردازه که درخصوص مرده هامون به جا میاریم. موضوعی که البته به جهانبینی ما ایرانی ها هم خیلی مرتبط هست. خواندن این کتاب شاید تلنگوری به ما بزنه. حتی با وجود 6 صفحه ای بودن اون!

«دانلود کتاب مرده خورها اثر صادق هدایت»

  

***

لینک
۱۳٩٥/۳/۱ - man20man31

   صادق هدایت در دائره المعارف Britannica یا Encyclopaedia Britannica   

صادق هدایت نویسنده بزرگ و شناخته شده ایران زمین در قرن 20 میلادی، اینک از سوی دائره المعارف بزرگ بریتانیکا یا Encyclopædia Britannica به مخاطبانش معرفی شده و با افتخار از او به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان ایران که عصر مدرن را به روی داستان نویسی ایرانی گشوده یاد می کند.

این دائره المعارف، بیوگرافی کاملی از صادق عزیز را ارئه نموده و به بررسی آثار او پرداخته است. باعث افتخار ما ایرانیان و دوست داران صادق است که بار دیگر نامی از ایران در قله های فرهنگ دنیا برده می شود. صادق عزیز، از تو ممنونیم و برای آرامش ابدی تو دعا می کنیم.

«مشاهده صفحه معرفی صادق هدایت در دائره المعارف بریتانیکا»

 

***

لینک
۱۳٩٥/٢/۱٩ - man20man31

   کتاب صوتی   

زنی که مردش را گم کرد

دوستان ویاران و فرهیختگان عزیز

بهار سال 1395 رو خدمت شما بزرگواران شادباش می گویم و سالی پر از شادی، سلامتی و البته مطالعه و کسب دانش رو براتون آرزو می کنم. اینجا می خواستم وب سایت جدیدی رو به حضورتون معرفی کنم. در این وب سایت کتاب های مختلف رو بصورت صوتی ارائه نموده اند که امتحان آنها خالی از لطف نیست. با توجه به گرفتاری هایی که ما در این دوره از زندگیمون داریم، گوش دادن به کتاب گرچه لذت خواندن اونو نداره ولی از کتاب نخوندن که بهتره! فراموش نکنیم که این هم خودش یه تجربه جدیده و بهتره که از دست ندیمش.

این وب سایت چند تا از کتاب های صادق عزیز رو هم بصورت صوتی ارائه کرده که شما رو به تجربه شنیدن اونها دعوت میکنم.

کتاب صوتی داش آکل (اثر صادق هدایت)

کتاب صوتی زنی که مردش را گم کرد (اثر صادق هدایت)

کتاب صوتی مسخ (ترجمه صادق هدایت)

×××

لینک
۱۳٩٥/۱/۱٢ - man20man31

   سفر به هندوستان   

صادق هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت گزید. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را که در پاریس نوشته بود پس از اندکی دگرگونی با دست برروی کاغذ استنیسل نوشته، به‌صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد. از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را برآمده از حال و هوای هند می‌دانند، ولی چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه برمی‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش آغاز کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که ازبوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند "Lunatique" و "Sampingue".

هدایت پس از سفر به هند به‌شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی‌اش توسط ش. پرتو تقبل می‌شده‌است، همین فقر و شکست از بی‌اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنز نویسی بیاورد و همین طنز تلخ زخم‌های در سینه وی را بیشتر هویدا می‌کرد.

×××

لینک
۱۳٩٤/۱٢/۱٠ - man20man31

   کتاب های صادق هدایت در بزرگترین فروشگاه اینترنتی دنیا   

برخی گمان می کنند که با گذشت زمان، شاید دیگر کسی سراغی از آثار صادق هدایت و یا سایر نویسندگان قدیمی نگیرد. اما اینطور که پیداست مساله جور دیگری است.

وب سایت Amazon به عنوان بزرگترین فروشگاه اینترنتی دنیا تمامی آثار صادق هدایت را آن هم با طرح و جلد و چاپ اعلا و بسیار نفیس در اختیار خوانندگان و علاقمندان آثار این نویسنده بزرگ ایرانی قرار می دهد.

برام خیلی جالب بود که آثار صادق رو آن هم با ترجمه های بسیار حرفه ای و جدید به  زبان های مختلف دنیا با طرح جلدهای بسیار زیبا و بدیع و نفیس در این سایت ببینم.

از همه جالبتر اینکه این کتاب ها دائما در حال تجدید چاپ هستند و به فروش می رسند. این کتاب ها در دو شکل e-Book و چاپی در اختیار خریداران قرار می گیرند.

تصویر روی جلد سه تا از کتابهای صادق که در این سایت عرضه شده اند رو تقدیمتون می کنم:

بوف کور

 

علویه خانم

 

سه قطره خون

 

***

لینک
۱۳٩٤/۱۱/٢۱ - man20man31

   داستان آب زندگانی   

باز فرصتی شد تا یک کتاب قشنگ دیگه رو از صادق هدایت پیش بکشیم و ورقی بزنیم و بخونیم. باورتون نمیشه که چه آرامش بخشه وقتی یکی از کتابای صادق خان رو میخونی و به همون مشکلاتی بر می خوری که صادق مواجه شده بوده و با همون مسائل دست و پنجه نرم می کنی. این بار داستان آب زندگانی رو میخونم که بخش دیگه ای از افکار صادق رو به ما نشون میده.

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود. یک پینه دوزی بود سه تا پسر داشت: حسنی قوزی و حسینی کچل و احمدک. پسر بزرگش حسنی دعا نویس و معرکه گیر بود، پسر دومی حسینی همه کاره و هیچکاره بود، گاهی آب حوض می کشید یا برف پارو میکرد و اغلب ول میگشت. احمدک از همه کوچکتر، سری براه و پایی براه بود و عزیز دردانه باباش بود، توی دکان عطاری شاگردی میکرد و سر ماه مزدش را می آورد به باباش میداد . پسر بزرگها که کار پا بجائی نداشتند و دستشان پیش پدرشان دراز بود، چشم نداشتند که احمدک را بینند. میدونین : دست بر قضا زد و توی شهرشان قحطی افتاد ....

 

«دانلود کامل کتاب آب زندگانی اثر صادق خان هدایت»

 

***

لینک
۱۳٩٤/۱٠/٢۱ - man20man31

   دوست دختر صادق هدایت ترز Theres   

عکسی کمیاب از صادق هدایت در کنار دوست دخترش ترز در سال 1928

***

لینک
۱۳٩٤/٩/٢ - man20man31

   همراهان صادق - مجتبی مینوی- 2   

 

(نفر دوم از راست مجتبی مینوی و نفر آخر صادق هدایت)

مینوی چنین گفته که خلاصه، در بازگشت از لندن، پنج سال در تهران ماندم و با صادق هدایت و بزرگ علوی و عبدالحسین نوشین و مسعود فرزاد و مین باشیان دوست شدیم و یکی دو سال بعد هم دکتر خانلری به ما ملحق شد و با آنکه بیش از چهار نفر بودیم، اسممان شد «اصحاب ربعه». در آن ایام در کافه ها دور هم جمع می شدیم. در همین سالها بود که نوشین نمایشهایی مانند «توپاز» و «اتللو» و «تارتوف» را روی صحنه می آورد و غیر از این هم در سال 1313 سه تابلو از شاهنامه را برای هزارة فردوسی آماده کردیم. باز در همین سالها بود که بنده «نامة تنسر» و «نوروزنامه» و «اطلال شهر پارسه» را چاپ کردم و با صادق هدایت کتاب«مازیار» را نوشتیم، که تهیه قسمت تاریخی این کتاب با بنده بود و صادق قسمت نمایش را تهیه کرد. صادق هدایت، «سه قطره خون» را هم در همین دوران نوشت. «وغ وغ ساهاب» را نیز  همان موقع برای مسخره کردن ادبای وقت نوشت.

×××

لینک
۱۳٩٤/۸/۱٩ - man20man31

   همراهان صادق - مجتبی مینوی- 1   

مجتبی مینوی‌ (۱۲۸۲-۱۳۵۵) ادیب، مورخ و نویسنده نامدار ایرانی است. وی در ۱۹ بهمن ماه ۱۲۸۲ در خانواده‌ای روحانی در سامرا متولد شد. دوران کودکی او در سامرا گذشت و تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر انجام داد. در سال ۱۲۹۰ پس از کسب درجه اجتهاد توسط پدرش شیخ عیسی شریعتمداری از ملا محمدتقی شیرازی به همراه خانواده به ایران بازگشت و به ادامه تحصیل در مدارس امانت و افتخاریه پرداخت‌. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون گذراند و با برخی شخصیتهای ادبی آینده نظیر صادق هدایت همکلاس بود.

در سال ۱۲۹۸ در پی انتصاب پدر به ریاست عدلیه رشت به همراه خانواده به رشت عزیمت کرد. از سال ۱۲۹۹ به تحصیل در دارالمعلمین پرداخت. در سال ۱۳۰۲ در پی اشتغال پدر در مجلس شورای ملی بهتهران بازگشت. از همان سال در مجلس شورای ملی به عنوان تندنویس به مدت ۲ سال مشغول کار بود. در همین دوره آموزش زبان پهلوی را نزد پرفسور هرتسفلد آلمانی آغاز کرد. مجتبی مینوی طی سال‌های بعد با محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده آشنایی یافت.


در سال ۱۳۰۷ به‌عنوان معاون دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در فرانسه به آن کشور اعزام شد، ولی پس از چند ماه در پی بروز اختلاف با رئیس دفتر مذکور به ایران بازگشت. در همان سال به ریاست کتابخانه معارف منصوب شد که بعداً به کتابخانه ملی تغییر نام یافت. در همین دوره با محمد قزوینی آشنایی یافت و روش نقد تحقیقی متون را نزد وی فراگرفت. در سال ۱۳۰۸ برای اشتغال در دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در لندن به انگلستان رفت. طی سال‌های بعد به تکمیل آموزش زبانهای انگلیسی و فرانسوی پرداخت، و طی دوره اقامت ساله در اروپا با تعدادی از خاورشناسان بنام اروپایی آشنایی یافت. در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت و در تهیه و چاپ دورهٔ شاهنامه توسط کتابفروشی بروخیم شرکت کرد و همچنین با محمدعلی فروغی در تهیه خلاصهٔ شاهنامه همکاری داشت. در سال ۱۳۱۳ در کنگره بین‌المللی هزاره فردوسی در تهران حضور داشت و بسیاری از خاورشناسان اروپایی که به ایران آمده بودند آشنایی یافت. در همان سال مجدداً به انگلستان عزیمت کرد و طی پانزده سال بعدی بیشتر در انگلستان اقامت داشت. اقامت طولانی او در این کشور موجب شد که با تعدادی از خاورشناسان سرشناس چون ولادیمیر مینورسکی، دنیسن راس، هارولد بیلی و والتر هنینگ مراوده داشته باشد.

در سال ۱۳۲۸ در پی دعوت به کار از سوی دانشگاه تهران به ایران بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت. از سال ۱۳۳۱ مدتی ریاست تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ را داشت. از سال ۱۳۲۹ از طرف دانشگاه تهران مأموریت یافت که طی سفرهایی به کشور ترکیه، ضمن جستجو در کتابخانه‌های آن کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکس‌برداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد. گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجله دانشکده ادبیات تهران در سه شماره متوالی در سال ۱۳۳۵ منتشر کرد. طی همین دوران موفق به تهیه میکروفیلم از بیش از هزار نسخهٔ خطی شد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. از سال ۱۳۳۶ به مدت ۴ سال به سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه منصوب شد. در همین سال در کنگره بین المللی خاورشناسان در استانبول حضور یافت. 

در همین دوره عضویت در شورای عالی دانشگاهها و شورای عالی سازمان اسناد ملی و عضویت پیوستهٔ فرهنگستان ادب و هنر (از سال ۱۳۵۲) و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران را داشت. در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در همان سال سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی را به عهده گرفت و تا پایان عمر به این کار ادامه داد.

مجتبی مینوی در ۷ بهمن ۱۳۵۵ در تهران درگذشت.


لینک
۱۳٩٤/۸/۱٦ - man20man31

   همراهان صادق - دکتر پرویز ناتل خانلری - 2   

خانلری از دوران دانشجویی، همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و اشعار و نوشته‌هایش در مجلهٔ مهر انتشار می‌یافت. در خاطرات خود، از جمعی از ادیبان نامدار آن زمان همچون محمدتقی بهار، رشید یاسمی و سعید نفیسی یاد می‌کند که در دفتر مجله مهر گرد می‌آمدند و مشهور به ادبای سبعه (هفت‌گانه) بودند. در مقابل آنان، به چهار نفر جوان‌تران نوگرا و تحصیل‌کرده اروپا، یعنی صادق هدایت، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد اشاره می‌کند که در «کافه رزنوار» در خیابان لاله‌زار نو جمع می‌شدند و به گروه ربعه (چهارگانه) مشهور شده‌بودند و خانلری در حدود سال ۱۳۱۵ با آنان نیز آشنایی یافت.

پرویز ناتل خانلری در سال ۱۳۲۰ با زهرا کیا ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بود. پسرش آرمان در جوانی درگذشت. در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجلهٔ ادبی سخن را انتشار داد و با وجود وقفهٔ ناخواسته‌ای که پیش آمد، تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید.

خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و مدت دو سال در «انستیتو دو فونتیک»، که وابسته به دانشگاه سوربن بود، به مطالعه و تحقیق مشغول شد. او اولین ایرانی‌ای بود که با رشته فونتیک (آواشناسی) در این مؤسسه آشنا شد و رساله‌ای نیز در این باره به زبان فرانسوی نوشت. پرویز ناتل خانلری در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور (در دوره وزارت اسدالله علم) شد. از همان دوران، سناتور  انتصابی مازندران شد و چند دوره تا سال ۱۳۵۷ در آن سمت بود. از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینه اسدالله علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد.

از مهم‌ترین خدمات خانلری به فرهنگ ایرانی، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عده‌ای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدت فعالیت خود بیش از سیصد عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبه‌های مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ بر عهده خانلری بود. خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر ایران را برعهده داشت. مدتی نیز مدیرکلی سازمان پیکار با بیسوادی را برعهده گرفت.

پس از انقلاب اسلامی ایران (۱۳۵۷)، پرویز ناتل خانلری به مدت صد روز زندانی شد و از همه فعالیت‌های رسمی و دانشگاهی کناره گرفت. پرویز ناتل خانلری در شهریور ۱۳۶۹، پس از یک دوره بیماری طولانی، در ۷۷سالگی در تهران درگذشت.

شعر «عقاب» او، که به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونه‌های شعر معاصر ایران است که این‌گونه آغاز می‌شود:

گشت غمناک دل و جان عقاب ............... چو از او دور شد ایام شباب

دید کش دُور به انجام رسید ............... آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل برگیرد ............... ره سوی عالم دیگر گیرد

 

***

لینک
۱۳٩٤/٧/۸ - man20man31

   همراهان صادق - دکتر پرویز ناتل خانلری - 1   

پرویز ناتل خانلری در اسفندماه ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. خانواده پدر و مادر او هر دو مازندرانی بودند و در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. خانواده پدری خیلی زودتر از شهرستان نور، روستای ناتل از توابع شهرستان نور کنونی کوچ کرده‌بودند. جد او، میرزا احمد مازندرانی، ابتدا عنوان خانلرخان و بعد لقب اعتصام‌الملک گرفت. میرزا خانلرخان اعتصام‌الملک تا پایان عمر، مشاغلی در وزارت امور خارجه داشت و مدیر کل وزارت خارجه بود. پدر خانلری، میرزا ابوالحسن خان خانلری (۱۲50 ۱۳09خورشیدی)، ابتدا دروزارت عدلیه و سپس در وزارت امور خارجه خدمت می‌کرد و از سال 1278 به مدت ده سال در تفلیس و پترزبورگ مأموریت سیاسی داشت. در سال مشروطیت به تهران آمد و ازدواج کرد، لقب اعتصام‌الممالک گرفت و در سال ۱۳۰۹در تهران درگذشت. نام خانوادگی «خانلری» از لقب جد او «خانلرخان» گرفته شده‌است. کلمهٔ «ناتل» (نام قدیمی شهری در مازندران) به پیشنهاد نیما یوشیج (پسرخالهٔ مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و با آنکه خود همیشه آن را به‌کار می‌برد، در شناسنامهٔ او نبود. پرویز ناتل خانلری تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سن‌لویی، مدرسه آمریکایی تهران ومدرسه ثروت تهران گذراند. درس‌های دورهٔ اول دبیرستان را به‌طور متفرقه امتحان داد و هنگام ورود به دارالفنون برای دوره دوم متوسطه، به تشویق بدیع‌الزمان فروزانفر، که آن زمان معلم دارالفنون بود، رشته ادبی را انتخاب کرد. سپس وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۴ دانشنامهٔ لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دریافت کرد. پس از گذراندن دوره آموزشیِ خدمت نظام وظیفه، از سال ۱۳۱۵ به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و مدتی دبیر دبیرستان‌های رشت بود. سپس ضمن تدریس در دبیرستان‌ها، دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی را گذراند.

در سال ۱۳۲۲ خانلری جزو اولین گروه دریافت‌کنندگان دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بود. موضوع پایان‌نامه دکتری او «تحول غزل در شعر فارسی» بود که به راهنمایی ملک‌الشعرا بهار به انجام رساند و بعدها با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی» به چاپ رسید. پس از پایان خدمت وظیفه، دوران خدمت در دانشگاه تهران را آغاز کرد. خانلری کرسی «تاریخ زبان فارسی» را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ایجاد کرد و تا سال ۱۳۵۷، خود متصدی تدریس آن بود. از دانشجویان و شاگردان موفق او می‌توان به دکتر قدمعلی سرامی اشاره کرد. در همان اوایل دوران خدمت در دانشگاه تهران، در سال ۱۳۲۵ انتشارات دانشگاه تهران را بنیان گذاشت و خود به مدت پنج سال مدیریت آن را برعهده داشت.

×××

لینک
۱۳٩٤/٦/٤ - man20man31

   خاطره امیر هوشنگ کاووسی از صادق هدایت در پاریس   

امیر هوشنگ کاووسی، پدر نقد فیلم در ایران، متولد 1301 تهران، دارای مدرک کارشناسی ارشد فیلمسازی از مدرسه عالی آموزش فنی سینماتوگرافی "ایدک" و دکتری از دانشکده ادبیات دانشگاه سوربن است. وی از زمره اولین نویسندگان ایرانی است که ادبیات سینمایی را در زبان فارسی رواج داد. سال ها تدریس و تألیف و ترجمه صد ها مقاله و کتاب های متعدد حاصل عمری است که دکتر کاووسی در معرفی سینمای ایران و جهان صرف کرده است. با این معرفی اکنون به خاطره ای که ایشان از صادق هدایت نقل کرده اند می پردازیم:

...یکى از روزهاى سال 1950 که براى کارى به سفارت رفته بودم در اتاق آقاى فریدون هویدا، وابسته مطبوعاتى، مرحومان دکتر پرویز ناتل خانلرى و صادق هدایت را دیدم، هویدا ضمن معرفى من گفت: که آقاى کاووسى دانشجوى رشته سینما است. البته احتیاجى به معرفى نبود، چه، در دبیرستان فیروز بهرام در سال چهارم و پنجم، خانلرى دبیر ادبیات ما بود و مرا مى شناخت و با صادق هدایت هم از تهران آشنایى داشتم...

این جا نکته اى را باید بیفزایم: در شش دوره سالانه، در دوران رضاشاه، دانشجو براى تحصیل به اروپا، آلمان و به ویژه فرانسه با هزینه وزارت معارف فرستاده مى شد که از آن جمله بودند: مرحومان مهندس بازرگان، دکتر صدیقى و بسیارى دیگر، آنان مهندس در رشته هاى مختلف، دکتر حقوق و اقتصاد و سیاست و علوم مختلف، پزشک و غیره به وطن باز مى گشتند در آن دهه از 1930 میلادى که آنها در اروپا درس مى خواندند، سینماى فرانسه و آلمان از نظر مکتب هاى خود، گامهاى درخشانى را برداشته بودند. هیچ یک از این دانش آموختگان در بازگشت اشاره به این هنر که در سالهاى 20 میلادى با عنوان «هنر هفتم» تعمید یافته بود، و نامهایى مثل کوکتو، کانودو، دُلوک و دیگرانى در فرانسه، در چهار بر فرهنگ این هنر مى درخشیدند، نکرده اند، مگر، مرحوم صادق هدایت که او هم براى تحصیل دندانپزشکى در یکى از این دوره ها به فرانسه اعزام شده بود. مرحوم هدایت گرچه دانپزشکى را ادامه نداد ولى با توشه اى از شناخت هنر و ادبیات به ایران باز مى گشت و در نوشته هایش اشاراتى به سینما دارد...

در آن روز دیدار در دفتر وابسته مطبوعاتى سفارت ایران، هدایت از من خواست چنانچه یکى از سینه کلوب هاى پاریس این دو فیلم: «اوپراى سه پولى» (چهار پولى، در نسخه فرانسوى) اقتباس از برتولدبرشت، ساخته ژرژ ویلهلم پابست، فیلمساز آلمانى، 1933 و «مرتع سبز» فیلم ملودرام آمریکایى اقتباس از (کتاب مقدس) ساخته ویلیام کیگلى با شرکت بازیگران سیاه پوست، 1936 را در برنامه نمایشى آنها دیدم، او را خبر دهم، که در جواب گفتم خودم به سراغتان مى آیم تا همراهىتان کنم. در پُرس و جو، افسوس، نه سینما تک و نه سینه کلوب ها، هیچ یک، این دو فیلم را در برنامه سال پیش رو نداشتند، ویدئو کاست هم هنوز وجود نیافته بود که نسخه مغناطیسى این دو اثر را از بازار تهیه کنم و تقدیمش دارم...

یکى از یاران هدایت و خانلرى که او هم از محصلین اعزامى قدیم به فرانسه بود و سمت استادى در دانشگاه را داشت و همسرش فرانسوى بود و ترجمه با نثر بدیع فارسى «خاموشى دریا» تهران 1321 از اوست: مرحوم دکتر حسن شهید نورایى، در این هنگام در پاریس مى زیست و از بیمارى کلیه در رنج بود، ما دانشجویان گاه گاه به دیدارش مى رفتیم، به ویژه در آخرین روزهاى حیاتش... یک روز، ناگهان دانستیم که در اثر همین بیمارى فوت کرده است! عده اى از دانشجویان براى شرکت در تشییع جنازه او، با یک دسته بزرگ گل داوودى سفید، از سوى هیأت اجرایى دانشجویان ایرانى مقیم فرانسه، به خانه اش در پرت دوفین پاریس رفتیم. همین طور که در حیاط مشجر زیباى خانه در انتظار رسیدن اتوموبیل مخصوص حمل جنازه بودیم، دوست دانشجویم: سعید فاطمى (دکتر سعید فاطمى استاد بازنشسته ادبیات تطبیقى در دانشگاه تهران) که از راه مى رسید، به من گفت مى گویند: دیشب صادق هدایت، در خانه اش خودکشى کرده... خبر ناگهان و حیرت آور بود چون که دو سه روز پیشتر هدایت و یکى از دوستانش را در یکى از کافه هاى بولوار سن میشل (کارتیه لاتن) ملاقات کرده بودم. گفتم حتماً شایعه است. اما عصر همان روز در روزنامه «Le soir» که مدیریت آن را فرائسوا آراگون داشت، خواندم: صادق هدایت نویسنده ایرانى در آپارتمان خود در بخش هجدهم پاریس با گاز خودکشى کرده، فردایش روزنامه هاى دیگر این خبر تأسف آور را نوشتند... بعد ما دانستیم که او پس از مسدود کردن تمام منافذ اتاق، شیر گاز را باز کرده و خوابیده و همسایه در احساس بوى گاز، پلیس و (پومپیه ــ ساپور) را خبر کرده و آمده اند و شیر گاز را بسته و جنازه را به پزشکى قانونى انتقال داده اند. ما دانشجویان علاقه مند به دکتر شهید نورایى و هدایت از تشییع جنازه شهید نورایى آرام نگرفته، با یک دسته گل داوودى سفید دیگر، جنازه نویسنده بزرگ را از پزشکى قانونى، تا مسجد پاریس مشایعت کردیم و بعد نیز براى دفن او در بخش مسلمانان گورستان پرلاشز که مولى یرو آلفرد دوموسه و شوپن و دیگر بزرگان سیاست و هنر و ادب در آنجا مدفونند، جنازه را از مسجد مسلمانان تا گورستان همراهى کردیم. و سال بعد در مراسم بزرگداشت یاد او، هیأت اجرایى دانشجویان ایرانى مرا مأمور سخنرانى بر سر مزار او کرد که شمه اى از وضع خانوادگى هدایت، و مقام هنریش را به دو زبان فرانسه و فارسى در حضور جمع زیادى ایرانى و فرانسوى سخن گفتم که متن صحبت من در بولتن دانشجویان که مسئولیت انتشار آن را مرحوم فریدون رهنما داشت درج گردید.

مرحوم صادق هدایت در جوانى، در گروه محصلین اعزامى به پاریس رفت و پس از رها کردن ادامه تحصیل دندانپزشکى به گروه سور رِآلیست پیوست و در گروههاى آنان در کافه «لاروُتُند» در چهار راه مونپارناس ــ راسپاى شرکت مى کرد ــ ریاست گروه را آندره بروتون داشت و در شمار اعضاى آن نقاش پیکاسو بود و فیلمساز بونوئل که از اسپانیا مى آمدند و ژرژ سادول، مورخ سینما و آراگون و ژاک پرهور شاعر و لئون موسیناگ ناقد هنر و عده اى دیگر که نامشان در ایران ناشناخته است، در اعتقاد سیاسى، گروه، هواخواه تروتسکى بود، بعدها پیکاسو و آراگون و سادول و عده اى دیگر به حزب کمونیست استالینى فرانسه پیوستند. عده اى هم خواهان خودکشى شدند، از آن جمله هدایت بود که به این قصد خود را به رودخانه (مارن) نزدیک پاریس انداخت که نجاتش دادند و این اندیشه بیهوده بودن زندگى، همچنان در نهاد او ریشه داشت و نیز، چون به فرانسه و زبانش و فرهنگش علاقه مند بود. پس از پایان جنگ دوم جهانى به پاریس دوران جوانى اش بازگشت و چون مستمّرى براى ادامه زندگى در پاریس نداشت، قصد خودکشى که در ضمیرش ریشه دوانده بود، او را به این کار واداشت... یادش گرامى است.

ماخذ : مجله بخارا - شماره 43  تابلویى از خاطرات دور  نوشته امیرهوشنگ کاوسى

***

لینک
۱۳٩٤/٥/٢٦ - man20man31

   نظر یکی از شعرا و ادیبان هم عصر، در مورد صادق هدایت   

یوسفعلی میرشکاک، شاعر، نویسنده، طنزپرداز و منتقد سیاسی عصر حاضر که اتفاقا از دوستان رهبر ایران نیز می باشد، درباره صادق هدایتف حرف های جالبی زده که در نوع خود جالب توجه است چرا که معمولا از افرادی از این دست، معمولا جز لعن و نفرین و بد و بیراه به صادق عزیز چیزی نشنیده بودیم!

ایشان که به نظر می آید محتاطانه و بسیار محدود  اما منصفانه به صادق نظر کرده، می‏ گوید: «رمان صناعتی است که از غرب وارد فرهنگ ما شده است، مانند سینما، تئاتر و دیگر رسانه‌های فرهنگی. اما اولین کسی که توانست رمان را بومی این سرزمین کند، صادق هدایت بود. صادق هدایت فضای کابوس‌وار کافکا را وارد ادبیات ایران و آن را بومی کرد». 

همین که ادیبان این کشور بتوانند بدون کینه درمورد کسی که اشتراک عقیدتی با او نداشته، منصفانه و با آرامش صحبت کنند جای امیدواری و خوشحالی است.

باور کنید خوشحال شدم...

 

×××

لینک
۱۳٩٤/٤/٢٩ - man20man31

   گروه ربعه   

 

در آن دوران گروهی از نویسندگان و ادیبان فاخر بودند که به آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفته مجتبی مینوی هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.

این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودندشامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند.

گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران‌ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به‌شمار می‌آمد. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در باره این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.

 

سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. از جمله این آثار می‌توان به مجموعه انیران اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت می‌باشد.

این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده‌است. مجموعه داستان‌های کوتاه «سایه‌روشن» (حاوی ۷ داستان)، نمایشنامه مازیار با مقدمه مینوی، کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد. این کتاب در سال ۱۳۱۳ به چاپ رسید و در سال ۱۳۱۴ هدایت به خاطر آن به نظمیه تهران احضار شد این شکایت از طرف مستقیم علی اصغر حکمت وزیر معارف وقت تنظیم شده بود و اینگونه صادق هدایت از اولین ممنوع‌القلم‌های تاریخِ سانسور ایران شد.

مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج»، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتکها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش محلل مرده‌خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست «علویه خانم» و همچنین سفرنامهٔ «اصفهان نصف جهان»، در این دوران به چاپ رسید.

 

 ×××

لینک
۱۳٩٤/۳/٢٦ - man20man31